تبليغاتX
فرشته آسمونی
آن قاصدك كه برایت فوت كردم.....
جایی بین ما سرش به هوا شد...
و انگار به تو نرسید...
تمام زندگی ام را نذر می كنم...
 به نیت سر به راهی قاصدك...
كه بیاید و
                  "نام مرا در گوش تو زمزمه كند "

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/23ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

من می بافم …
او نیز می بافد …
من برای او کلاه تا سرش را گرم کنم...
 او برای من دروغ تا دلم را گرم کند...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/23ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

كاش ! شب می شد و از دور تورا می دیدم

کاش ! گلبوسه لبخند تورا می چیدم

کاش ! یک بار تو را در خلوت من می ماندی

راز پنهان مرا از نفسم می خواندی

کاش ! مهرم به درون دل تو می تابید

کاش ! سیر نگهم در نگهت می خوابید

کاش ! یاد رخ من مست و خرابت می کرد

کاش ! افسون دلم نقش بر آبت می کرد

کاش ! افسانه عشقم به دلت جا می شد

کاش ! دنیا ز شعف غرق تمنا می شد

+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/27ساعت 2:31 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

 

 

شاد بودن تنها انتقامی ­است که می­توان از زندگی گرفت. ارنستو چه­ گوارا

پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد.

پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟".

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است".

 پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."

 البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت.

  اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."

 پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با ماشین یه گشتی بزنیم؟""اوه بله، دوست دارم."

 تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟".

 پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است.

 اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید.".

پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت.

  او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :..

 " اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده.

یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد . اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."

 پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند.

  برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.  

 

در مسابقه ی زندگی  گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/10ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه
فرشته . شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت.
و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت .
خدا گفت: دیگر تمام شد.دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود. زیرا شاعری که
بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را
بچشد، آسمـان برایش تنـگ .
فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و شاعـر بال فرشته
را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند . شـب کـه هر دو به خانه
برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر ....
فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم .
شاعر گفت : نه . تو فرشته ای و عشق کار تو نیست .
فرشته اصرار کرد واصرار کرد .
شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت
می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟
اما فرشته باز هم پافشاری کرد . آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را
به او داد.
فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .اما پرهایش ریخت و پشیمان شد. آ ن گاه پیش
خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش . من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق
شدم . آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟
پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی !
پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان
می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود !
و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد . فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا
نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط !
فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت . اما او باور نکرد.


آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند.

تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/07ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

لیلی زیر درخت انار نشست.. 

 

درخت انار عاشق شد.. گل داد.. سرخ سرخ  

 

گلها انار شد.. داغ داغ

 

هر انار هزار دانه به دل داشت..

 

دانه ها عاشق بودند..

 

دانه ها توی انار جا نمی شدند

 

چون... 

 

انار کوچک بود 

 

دانه ها ترکیدند و انار ترک خورد! 

 

خون انار روی دستان لیلی چکید

 

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.. 

 

ومجنــــــــــــــــــــــون به لیلــــــــــــی اش رسید... 

 

خدا گفت :

 

راز رسیدن فقط همین بود! 

 

کافی است انار دلت ترک بخورد...

+ نوشته شده در  جمعه 1389/09/05ساعت 3:47 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 


            دروغ ...

             د ، ر ، و ، غ ...

             هوس ...

             ه ، و ، س ...

             کبر ...

             ک ، ب ، ر ...

             حرص ...

             ح ، ر ، ص ...

             کینه ...

             ک ، ی ، ن ، ه ...

                                     .

                                     .

                                     .

            د،ر،و،غ،ه،و،س،ک،ب،ر،ح،ر،ص،ک،ی،ن،ه ...

            نه ... !

            نیست ... !

            نمی شود خُب ... !

            عین و شین و قاف  ندارد و ...

            عشق ...

            با این ها جور نمی شود انگار ... 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/09/05ساعت 3:45 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

../upload/12/0.851031001290605749_people-attract-each-other.jpg

 

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.


بگوییم….

 

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییمببخشید مزاحمتون شدم

 

طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییمهیچ وقت یاد نمیگیری

 

مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییممشکل دارم

 

مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییممسئله به تو ربطی نداره

 

شاد و پر انرژی باشید “”"”"”"”"”" نگوییمخسته نباشید

 

این کار را بعدا انجام میدهم “”"”"”"”"” نگوییمدچار یاس شدم

 

صد در صد خواهد شد“”"”"”"”"”" نگوییمای کاش میشد

 

ان شا الله حتما موفق میشوی “”"”"”"”"”" نگوییمان شا الله موفق میشوی

 

عالی هستم “”"”"”"”"”"”" نگوییمخوب هستم

 

 

اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می كنی.

 

هیجانقدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی كرد.

 

مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این هاتصادفی اتفاق نمی افتد .تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی درحركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر بهاندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری .

 

ماده انرژیمتراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

 

فكرانرژی خالص است .

 

هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آیندهخواهی داشت خلاق است.

 

انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكرتو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همهافكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند.

 

در مسیر اعجابانگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی ازپیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابههمدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و تودهای از انرژی مشابه به وجود می آورند.

 

بنابراینحتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازهكافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

 

زندگینمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصورمیكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

 

پس همیشه به بهترینها فكر كن .

بزرگترین پرتال سرگرمی و تفریحی ایرانیان *** www.m0ri.com

+ نوشته شده در  جمعه 1389/09/05ساعت 3:43 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone


سکوت را دوست می  دارم وقتی که حرف آرامم نمی کند ،

وقتی برای هر واژه باید درگیر دلیل باشم ،

وقتی که می توانم تمام دوست داشتنی هایم را به نگاه تزریق کنم،

سکوت می شود بتی که می پرستمش با عشق

سکوت را دوست می دارم

 وقتی صدای گربه ای کوچک می شکند تمام بهت لحظه ها را

و من می ترسم از ناله های ضعیفش و به چشمانم زل می زند

و دلم می سوزد برای این همه معصومیت در نگاه حیوانی

که بی صفتش می خوانندش

سکوت را دوست می دارم وقتی صدای تلنگر باران بر شیشه ی

غبار گرفته ی تاکسی پیرمردی خاموش ،

زیباترین ملودی تنهایی هایم می شود و من آرزو می کنم

که ای کاش رادیوی ماشین خراب شود و تمام مسیرهای مسدود

شرق به غرب تمام شوند،

شاید مردمان این شهر خاکستری بدانند ملودی باران حرمت دارد

سکوت را دوست دارم، نمی دانم سکوت چقدر ذات مرا دوست می دارد

و چقدر مرا لایق می داند برای همنشین شدن با لحظه هایم ،

سکوت کرده ام چندی است و منحنی لبانم پر رنگ تر شده

بی آنکه کسی بداند نقاش زندگی بر بوم دلم ناشیانه نقش می زند ،

کمی نزدیک و کمی دور،

تنها همین سکوت یادگاری می ماند،

وقتی که سنگی سفید شناسنامه ی تنهایی هایم می شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/26ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

خوشبختی ما در سه جمله است ...
تجربه از دیروز , استفاده از امروز , امید به فردا ...

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه میکنیم
حسرت دیروز , اتلاف امروز , ترس از فردا ...

                                                                   (دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــی
گاهی گریه ست
گاهی خنده
گاهی بازنده ای
گاهی برنده
زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــی
گاهی عشق
گاهی نفرت
گاهی امید
گاهی حسرت
گاهی افتادن و موندن و بریدن
گاهی وقتا پر گشودن وپریدن
زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــی
مثل یه سقفه
تو هجوم بی پناهی
زندگــــــــــــــــــــــــــــــــی عشق و محبت
کندن از مرگ و تباهی
زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــی مثل یه جنگه تنها جنگی که قشنگه
تو نبرده زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی عشق حکم تفنگه
اگه کسی رو با تمام وجود دوست داری بهش بگو که دوستش داری
همین حالا
شاید فردایی نباشه
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 




چرا نمی شناسمت؟

 

می دانم مرا نمی شنوی و من این را از سیبی كه از دستت افتاد فهمیدم

 

دیگر به غربت چشمهایت خو كرده‌ام و به دردهای بادكردۀ روحم

 

كه از قاب تنم بیرون زده‌اند

 

با توام بی حضور تو

 

بی منی با حضور من

 

می بینی تا كجا به انتحار وفادار مانده ام تا دل نازك پروانه نشكند.

 

همه سهم من از خود دلی بود كه به تو دادم و هر شب بغض گلویت را در تابوت

 

سیاهی كه برایم ساخته بودی گریستم و تو هرگز ندانستی كه زخم‌هایت، زخم‌های مكررم بودند

 

نخ های آبی ام تمام شده‌اند و گل‌های بقچه‌ی چهل تیكه دلم ناتمام مانده‌اند.

 

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم.                                             

 

 

         حسین پناهی


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/22ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

دوس دارم وقتی خوابی، نگـــــات کنم!

صبح که شد، با بوسه هام صدات کنم

امشبـــو تا صبـــح بیـــــــــدارم که بگم:

دوس دارم "دوسِـــت دارم" صدات کنم!!

 

حق مطلـــب:"عشق من حقیــــــقته"

"هم نفــــس با تو شـــدن"، غنیـــمته

امشبـــــــو تا صبح بیــــــدارم که بگم:

زل زدن تو چشـــــــــــــم تو، یه نعمته!

 

هر جا که غصـــــــه کنه خودش رو جا

خودتو تو بغلم جــــــــــــا کنیــــــــــــــا!

امشبــــــــو تا صبح بیــــدارم که بگم:

عشـــــــــــــــق من! بهشته با تو دنیا!

 

لبــــــتو با بوســـــــــه هام لک میکنم

اتفاقـــــــــی رو لـبــت حــک میــکنـــم

امشبــــو تا صبح بیــــــــــدارم که بگم:

این محــــــــــــاله که به تو شک بکنم!

 

مث ماهیــــــــــــــــــــای بستر یه رود

دستِ من قلبـــــتو میـــــــــکنه شنود

امشبــــو تا صبح بیـــــــــدارم که بگم:

می پرسـتـــم تو رو از عمق وجود


http://darab-one.blogfa.com/








+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/03ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

بوسیدن به روش های مختلف و بوسه از قسمتهای مختلف همسر حس و حال وصف نکردنی دارد .به حالت های مختلف و چگونگی بوسیدن توجه کنید . در حالت ها و موقعیت های مختلف می توانید یکی از انواع این بوسه را انتخاب و به کار بگیرید

  ساده ترین نوع بوسیدن ، بوسه از گونه می باشد .دستهایتان را روی شانه همسر خود قراردهید سپس با متانت لبهایتان را به گونه همسرتان تماس دهید و آهسته او را ببوسید.

2- در لحظات عاشقانه خود می توانید در روبروی همدیگر و به فاصله کمتر از یک نفس قرار بگیرید و سپسپلکهایتان را در مقابل همسر خود باز کنید و ببندید.اگر شما اینکار را صحیح انجام دهید احساس بال زدن دونفره شما در قلبهایتان یکی خواهد شد.

3 - نرمه گوش رابچشید و آهسته مک بزنید .از مک زدن با صدای بلند خودداری شودچون گوشها حساس به صدای بلند هستند. و در آخر نرمه ی گوش را ببوسید

4 -در یک حالت صورت خود را به اندازه کمتر از یک نفس به همسرتان نزدیک کنید و سپس بینی های خودرا به یکدیگر بمالید

.5 صورت همسرتان را با دستان گرمخود بگیرید و به آرامی صورت یار خود را به طرفی که می خواهید ببوسید حرکت دهیدسپس بطور آهسته بوسه خود را بطرف چشمان طرف مقابل خود سوق دهیدویک بوسه محبت آمیز از قسمت بالای چشمان بسته شده بگیرید

.6 - هنگامی که شریک زندگیتان در حال استراحت با چشمان بسته می باشد خیلی خیلی محترمانه بوسه ای از قسمت بالایی پلکها یا پیشانی او بگیرید.بوسه از پیشانی به همسرتان می تواند آرامش ببخشد بنابراین در بیداری هم از این بوسه استفاده نمایید

.7 هنگام انجام آمیزش جنسی انگشتان همسرتان را آهسته و با لذت مک بزنید و ببوسید.این عمل می تواند خیلی تحریک کننده و لذت بخش باشد. همینطور بوسیدن پاها هم همین حس را خواهد داشت

.8 - یک بوسه شوخی آمیز و تحریک کننده هنگام آمیزش جنسی : برای اینکار یک تکه یخ کوچک را با دهان خود بگیرید وبر روی پاها ، کمر و سایر قسمتهایی که برای همسرتان لذتبخش می باشد بمالید . همینطور یک تکه یخ را در دهان خود قرار دهید و سپس همسرتان را ببوسید . در این حالت یخ را در دهان خود حرکت دهید .

 9 - در حالتی دیگر شما می توانید یک تکه میوه آبدار و نرم را با لب های خود بگیرید و همسرتان میوه را بخورد و در ادامه از لب های یکدیگر بوسه بگیرید

 .10 - دست همسرتان را به آرامی تا پیش لبهایتان بالا بیاوریدسپس به آهستگی با لب خود پشت دست همسرتان را لمس کنید و سپس با عشق و احترام دست وی را ببوسید

.11 بر روی کمر یا شکم همسر خود می توانید کلمه ای را به صورت بوسه وار بنویسید

 .12 - اندکی قبل از بوسیدن زبان خود را برروی لبهای همسر خود حرکت دهید و لب بالا یا پایین هم فرقی نمی کند و این بستگی به موقعیت لبهای شما دارد

.13 - از پشت عشقتان را در آغوش بگیریدو قسمت بالای شانه را ببوسیداین بوسه یه حالت محبت آمیز ایجاد می کند.

 

14 - همسرتان را در حالتی که وی نشسته می باشد و شما در بالای سر او قرار دارید را می توانید از لبهایش را ببوسید

 .15 - در اینحالت شما می توانید از پایین گردن شروع به بوسیدن نمایید تا به لب های همسرتان برسید و دست آخر لب هایش را ببوسید .

 

16 یک نوع بوسه که می تواند می تواند مناسب لحضه های جنسی باشد این است که شما در حال بوسیدن همسرتان شروع به خوردن یا همان گاز گرفتن ریزه از لب هایش کنید .این عمل باید خیلی با دقت باشد . مراقب باشید که گاز گرفتن شدید نباشدتا باعث صدمه به همسرتان شود.اگر این کار را بدرستی انجام دهید احساس شگفت آوری در شما ایجاد خواهد شد

17 شما می توانید از نوشیدنی یا طعمی که همسرتان دوست دارد بر لبان خود بمالید و سپس اجازه دهید تا وی زبانش را بر روی لبهای شما بمالد و بعد لبهای یکدیگر را ببسوید .

شما با بوسه از هر قسمت بدن همسرتان علاوه بر این باعث لذت عاطفی و جنسی در وی میشوید، می توانید علاقه و احترام خود را به همسرتان نیز نشان دهید . بوسه در روابط عاطفی باعث زیباتر و عاشقانه تر شدن و هنگام روابط جنسی باعث می شود که لذت بیشتری به این روابط بدهد

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/03ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط فرشته آسمونی  | 

 

زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویتها شده است!

 

در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویتهای سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد.

یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم، شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی می کرد

 

و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم، من عاشق بیسکویتهای خیلی برشته هستم.

 

همان شب، کمی بعد که رفتم بابام را برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویتهاش سوخته باشد.

 

او مرا در آغوش کشید و گفت :مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد!

 

زندگی مملو از چیزهای ناقص... و انسان هایی است که پر از کم و کاستی هستند.

 

خود من در بعضی موارد، بهترین نیستم، مثلاً مانند خیلی از مردم، روزهای تولد و سالگردها را فراموش می کنم.

اما در طول این سالها فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار:

درک و پذیرش عیب های همدیگر–  و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران– است

و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد، و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد.

این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطی است،

هر رابطه ای با همسر یا والدین، فرزند یا برادر،خواهر یا دوستی!

کلید دستیابی به شادی خود را در جیب کسی دیگر نگذارید- آن را پیش خودتان نگهدارید.

بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آره، حتی از نوع سوخته که حتماً خیلی خوب خواهد بود.!.!.!.! این داستان را می توانید برای کسانی بفرستید که برایتان ارزشمندند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط فرشته آسمونی  |